شایان جون
تاريخ : چهارشنبه 6 اسفند 1393 | 21:55 | نویسنده : مامان فهيمه

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 6 اسفند 1393 | 22:12 | نویسنده : مامان فهيمه

یگانه - شایان - مهرانا





[موضوع : خاطرات كودكي]
تاريخ : چهارشنبه 6 اسفند 1393 | 21:23 | نویسنده : مامان فهيمه

مهر 94 با دوستان بابا نادر و خانواده هاشون به رامسر رفتیم. سفر خوبی بود و خیلی خوش گذشت هر چند که دریا بارونی بود و نتونستیم بریم دریا.

 





[موضوع : مسافرت]
تاريخ : دوشنبه 24 آذر 1393 | 9:23 | نویسنده : مامان فهيمه

شایان گلم منو ببخش خیلی تنبل شدم خیلی وقته که وبت رو آپ نکردم. امروز که تولدت بود دیگه از خودم خجالت کشیدم.

تولد چهار سالگیت مبارک عزیز دلم.

ایشاا... با یه عالمه عکس بر می گردم.





[موضوع : تبريكات مناسبت ها]
تاريخ : دوشنبه 20 مرداد 1393 | 18:48 | نویسنده : مامان فهيمه
تاريخ : سه شنبه 24 تير 1393 | 10:44 | نویسنده : مامان فهيمه

امروز 93/3/24 تولد یگانه جون هست. یگانه دوست داشتنی تولدت مبارک. ولی تولدش رو شنبه 93/4/21 گرفتند. دست مامان و باباش درد نکنه از همه لحاظ سنگ تموم گذاشته بودن تولد باحالی بود خیلی خوش گذشت.

اینم عکساش

                             شایان و یگانه

ثنا - یگانه - پریسا - شایان - آیدا

آیناز و شایان

اینم تزئینات تولد یگانه جون. مامان یگانه دست گلت درد نکنه عالی بود.

 

 





[موضوع : تولد]
تاريخ : سه شنبه 24 تير 1393 | 10:03 | نویسنده : مامان فهيمه

مهرانای ناز خاله جون مریم  سه شنبه تاریخ 93/4/3 ساعت 11:15 شب به دنیا اومد. مهرانا جون قدمت به این دنیا مبارک باشه. ایشالاه همیشه  در کنار مامان و بابات سالم و شاد باشی.  یگانه و شایان خیلی انتظار کشیدن تا ببیننت الان هم خیلی دوستت دارن.

اینم عکس مهرانای دوست داشتنی

اینم هدیه تولد مهرانا خانوم از طرف یگانه و شایان

 





[موضوع : تولد]
تاريخ : چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 | 13:07 | نویسنده : مامان فهيمه

شایان گلم به خاطر علاقه شدید تو به دریا و ساحل تصمیم گرفتیم بریم کیش. 12 اسفند 92 با بابا نادر و مامی جون و خاله فرزانه و یگانه ساعت 9 صبح حرکت کردیم و جمعه 16 اسفند هم برگشتیم. سفر بسیار خوبی بود و خیلی هم خوش گذشت.  البته قرار بود عمو ناصر و خاله جون مریم اینا هم بیان ولی نتونستن بیان جاشون خیلی خالی بود. تو طول سفر شایان پسر خوبی بود فقط غذا نمی خورد اینم برامون یه چیز عادی بود. از بابا نادر مهربون هم ممنونیم.

حالا بریم سراغ عکسا

یگانه و شایان در فرودگاه کیش

شایان در هتل پارسیان

شایان در شهر زیرزمینی کاریز

شهر زیرزمینی کاریز

یگانه و شایان در ساحل مرجان

ساحل مرجان

شایان در ساحل مرجان

اسکله تفریحی

درخت سبز

اسکله تفریحی

بازار مروارید

یگانه و شایان در بازار پردیس

 





[موضوع : مسافرت]
تاريخ : سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 | 9:31 | نویسنده : مامان فهيمه

این دفعه آپ شدن وبلاگت خیلی طول کشید. ولی بازهم خدا رو شکر همش درگیر اتفاقهای خوب بودیم.

14 دی 92 عقدکنون عمو یاسر بود. صبح روز جمعه 13 دی با مامی جون و بابا جون رفتیم تهران برا عقدکنون. تو مراسم عقدکنون زیاد سرحال نبودی ولی مراسم خیلی خوبی بود و خیلی خوش گذشت. ایشالاه خوشبخت باشن.

اینم چند تا عکس





[موضوع : عروسي]
تاريخ : چهارشنبه 25 دی 1392 | 0:40 | نویسنده : مامان فهيمه

روز پنجشنبه 21 آذر 92 سومین سال تولدت رو جشن گرفتیم. امسال دوستان  بابانادر رو با خانواده های خودمون دعوت کردیم. شایان گلم تو از عصر چهارشنبه تب کردی و درد دل شدی از صبح تولدت که خاله جون فرزانه و خاله جون مریم اومدن کمکمون ولی تو بی حس و حال بودی. تا عصر هم میل به غذا نداشتی تا اینکه نیم ساعت قبل از اینکه مهمونا بیان مامی جون با بازی یه ذره پلو بهت داد. مهمونا که اومدن نیم ساعت فقط شارژ بودی. خلاصه زیاد بهت خوش نگذشت ولی در کل جشن باشکوهی شد. از همینجا از تک تک دوستان بابانادر و خانواده های عزیزشون تشکر می کنم. همچنین از خانواده های خودمون هم به خاطر همه زحماتی که کشیدن ممنونم.

حالا بریم سراغ عکسهای تولد

ردیف بالا:علی - پرهام

ردیف پایین: پریسا - یگانه - شایان - مبین - سید حسین

صدری هم از عکس خوشش نمیومد نتونستیم ازش عکس بگیریم

شایان و عمو فاضل و یگانه

اینم کیک تولدش

برای دیدن بقیه عکسا و کادوها بیاین ادامه مطلب

 



ادامه مطلب

[موضوع : تولد]
تاريخ : چهارشنبه 20 آذر 1392 | 14:02 | نویسنده : مامان فهيمه

شايان عزيزم 24 آذر 92 سومين سال تولدته. يه ماهي ميشه كه با بابانادر به فكر كاراي تولدت هستيم. قراره تولدت رو پنج شنبه 21 آذر ماه بگيريم. تولد يك سالگيت كه خونه مامان عصمت (مامان بابانادر) گرفتيم و كل فاميل دعوت بودن و با اينكه همه بچه هاي فاميل هم بودن ولي تو خاطره اي از تولد يك سالگيت نداري. تولد دو سالگيت هم تو خونه خودمون گرفتيم با مهموناي كمتر. از بچه ها فقط پريسا و يگانه بودن. امسال هم تولدتو خونه خودمون مي گيريم فقط مهمونامون رو بيشتر كرديم. 7 تا ازدوستاي دوران دانشگاهي بابانادر رو با خانواده هاي خودمون دعوت كرديم. ايشالاه تولد خوبي بشه و بهت خوش بگذره.

نوزادي شايان

تولد يك سالگي شايان

تولد دو سالگي شايان

بر مي گرديم با عكساي تولد سه سالگيت





[موضوع : تولد]
تاريخ : شنبه 25 آبان 1392 | 10:40 | نویسنده : مامان فهيمه

شايان گلم شب تاسوعاي سال 89 به دنيا اومدي. محرم سال 90 به خاطر تو زياد تو مراسم عزاداري شركت نكردم. فقط روز عاشورا علي اصغرت كرديم. محرم سال 91 كه دومين تولد قمري بود تو همه مراسم عزاداري شركت كرديم بعضي مراسم با بابا نادر مي رفتي بعضيهاش هم همراه من بودي. تو كل مراسم عزاداري به دقت همه چيز رو زير نظر گرفتي و بعد از دهه همه اون چيزايي كه ديده بودي و ضبط كرده بودي تو خونه اجرا مي كردي. محرم امسال كه سومين سال تولدت بود چند روز اول با بابانادر بودي يه شب كه همراه من شدي همينكه رسيديم تو حسينيه گفتي: بريم يه جايي كه خالي باشه خانوما هم نباشن. دوست نداشتي قسمت زنانه باشي ولي به هر روشي بود نگهت داشتم. امسال برات زنجير گرفتيم ولي اصلا علاقه به زنجير زدن و سينه زدن نداشتي فقط دوست داشتي همراه مداح بخوني.

اينم چند تا عكس از محرم 92

 





[موضوع : خاطرات كودكي]
تاريخ : چهارشنبه 8 آبان 1392 | 11:28 | نویسنده : مامان فهيمه





[موضوع : آلبوم عكس]
تاريخ : چهارشنبه 8 آبان 1392 | 11:19 | نویسنده : مامان فهيمه

اين چند وقت كه آپ نكردم يا درگير مريضي شايان بودم يا سرگرم عروسي و تفريح بوديم. تو اين يك ماه دو دفعه برديمت دكتر. بار اول يه شب تب كردي و تا صبح تو تب سوختي. صبحش هم كه بيدار شدي گفتي: دهنم مي سوزه. من و بابانادر هم مرخصي گرفتيم و برديمت دكتر بماند كه چقدر تو مطب دكتر گريه كردي. آخه خدا رو شكر از زمستان 91 تا حالا ديگه دكترت نبرده بوديم. اينقدر گريه كردي كه اصلا فرصت معاينه ندادي بلافاصله كه از بغل بابا نادر اومدي پايين رفتي سمت در و در رو باز كردي و دويدي بيرون. خلاصه بعد از اينكه تبت كنترل شد دهنت آفت زد و چند روزي خوراكت فقط شده بوده شير و فرني. و اما عروسي. جمعه 3 آبان عروسي دختر دايي بابانادر بود. خيلي خوش گذشت. شايان كه فقط 10 دقيقه اومد قسمت زنونه. ازش پرسيديم كه مي خواي بري مردونه يا زنونه؟ گفت: مردونه قربونش برم كه از الان حس يه مرد رو داره.

اين چند تا عكس هم بابانادر مهربونش قبل از عروسي ازش گرفته





[موضوع : خاطرات كودكي]
تاريخ : پنجشنبه 11 مهر 1392 | 16:49 | نویسنده : مامان فهيمه

سه شنبه نهم مهر تولدم بود. بابانادر که از قبل دوستاش رو دعوت کرده بود خونه. قرار بود ساعت 8 بیان من و شایان هم رفتیم خونه مامی جون. اونجا بودم که خاله جون فرزانه با عمو ناصر و یگانه و خاله جون مریم و دایی مصطفی با کیک و کادو اومدند و برام تولد گرفتند. مامی جون و باباجونم هم تدارک شام دیده بودند. از همینجا از همشون تشکر می کنم. شایان گلم قدر همشون رو بدون خیلی مهربونند و بهمون لطف دارند.

حالا بریم سراغ کادوها

بابا جون و مامی جون: 100000 تومان

عمو ناصر و خاله فرزانه: 50000 تومان

دایی مصطفی و خاله مریم: ادکلن و لاک

اینم عکسش:

و اما کادو بابا نادر عزیز

امروز صبح که از خواب بیدار شدیم بابانادر گفت صبحانه حاضر کن من و شایان می ریم بیرون یه کار بانکی دارم انجام می دم و میاییم. بعد از دوساعت کادو به دست اومدند و شایان گلم می گفت: مامان جون تولدت مبارک. ممنونم از هردوتون عزیزانم.

اینم عکسش





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 19 شهريور 1392 | 14:01 | نویسنده : مامان فهيمه

چهارشنبه 6 شهريورساعت يك بعد از ظهر سفرمون رو به مقصد تهران شروع كرديم. اين سفر با سفرهاي ديگه فرق داشت. آخه هم مي رفتيم عروسي پسر عمه بابانادري  (مرتضي) و هم نامزدي عمو ياسر. شب ساعت 8 شب رسيديم بعد از يه استراحت كوتاه حاضر شديم و رفتيم حنابندون مرتضي. شايان گلم با اينكه تازه از راه رسيده بوديم و خسته بودي ولي اصلا اذيت نكردي. جمعه 8 شهريور هم مراسم عروسي مرتضي بود. واقعا خوش گذشت. از همينجا براشون آرزوي خوشبختي مي كنم. بعد از ظهر شنبه هم كه رفتيم پا تختي. بعد از ظهر يكشنبه هم رفتيم نامزدي عمو ياسر. عمو ياسر و نسرين خانم پيوندتان مبارك. دوشنبه هم برگشتيم. در كل سفر خوبي بود و خيلي خوش گذشت. بابا نادر عزيز هم هيچ چيز برامون كم نذاشت.

 





[موضوع : مسافرت]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد

0.12457680702209